در اوایل قرن نوزدهم، شهر ادینبرو به یکی از مراکز مهم آموزش پزشکی اروپا تبدیل شده بود. در این دوران، نیاز به جسد برای آموزش کالبدشناسی و جراحی بسیار بالا بود اما قوانین آن زمان اجازه دسترسی آزاد به اجساد را نمیداد. این کمبود، بازار سیاهی برای تأمین جسد ایجاد کرد که در نهایت به جنایتی هولناک منجر شد.
شهر ادینبرو و نیاز به جسد برای آموزش پزشکی
ادینبرو در آن دوره به واسطه وجود مدرسههای پزشکی معتبر، نیاز مبرمی به جسد برای آموزش دانشجویان داشت. پزشکان برای شناخت بهتر بدن انسان و انجام تشریحهای دقیق، به اجساد تازه نیاز داشتند. اما قوانین محدودکننده، تنها اجازه استفاده از اجساد اعدامشدگان یا افراد بیمدعی را میداد که این تعداد پاسخگوی تقاضا نبود. در نتیجه، گروهی به نام “مردان رستاخیز” به سرقت اجساد از قبرستانها روی آوردند و آنها را به مراکز تشریح میفروختند. خانوادهها نیز برای محافظت از مردگانشان از روشهای مختلفی استفاده میکردند اما تقاضا همچنان بالا بود.
قتل برای کسب درآمد؛ آغاز جنایتهای ویلیام برک و ویلیام هر
در چنین فضایی، دو مرد به نامهای ویلیام برک و ویلیام هر، راهی تازه برای کسب درآمد پیدا کردند؛ آنها تصمیم گرفتند به جای انتظار برای مرگ طبیعی یا سرقت اجساد، خودشان انسانهای زنده را بکشند تا اجسادشان را بفروشند. این دو در سال ۱۸۲۸ به قتل حداقل ۱۶ نفر متهم شدند و اجساد قربانیان را به مدرسه کالبدشناسی رابرت ناکس، پزشک مشهور ادینبرو، فروختند.
اولین معامله آنها زمانی رخ داد که جسد یک مرد فوتشده به صورت طبیعی به مرکز تشریح فروخته شد و مبلغ قابل توجهی دریافت کردند. این تجربه باعث شد که آنها به قتل افراد زنده روی بیاورند تا بتوانند به طور مستمر اجساد تازه تأمین کنند. قربانیان اغلب از میان زنان فقیر، مسافران یا افراد آسیبپذیر اجتماعی انتخاب میشدند که ناپدید شدنشان کمتر جلب توجه میکرد.
رسوایی با کشف جسد مارگارت دوکرتی و پیامدهای آن
در اکتبر ۱۸۲۸، مارگارت دوکرتی، یکی از قربانیان، به قتل رسید و پس از ناپدید شدنش، ساکنان اقامتگاه به وضعیت مشکوک پی بردند و پلیس را مطلع کردند. جسد او که برای فروش به مرکز تشریح منتقل شده بود، سرنخ اصلی برای کشف جنایات برک و هر شد. پلیس بازرسیها را آغاز کرد و در نهایت این دو مرد بازداشت شدند.
رابرت ناکس، پزشک مشهور، که اجساد را برای آموزش دریافت میکرد، با وجود اینکه در مرکز توجه قرار گرفت، به دلیل نبود شواهد کافی از مشارکت در جنایت، محاکمه نشد. اما این پرونده پرسشهای مهمی درباره مسئولیت اخلاقی و حرفهای خریداران اجساد مطرح کرد؛ آیا ناکس باید درباره منشأ اجساد تحقیق میکرد؟
پیامدهای حقوقی و تاریخی پرونده
ویلیام برک در سال ۱۸۲۹ به اعدام محکوم شد و پس از مرگ، بدنش برای تشریح پزشکی استفاده شد؛ تناقضی تلخ که قاتل اجساد دیگران، خود تبدیل به موضوع مطالعه پزشکی شد. شریک او، ویلیام هر، با همکاری در تحقیقات از مجازات گریخت اما سرنوشت دقیق او نامعلوم است.
این پرونده باعث شد که در سال ۱۸۳۲ قوانین آناتومی در بریتانیا اصلاح شده و راههای قانونی و اخلاقی برای تأمین اجساد آموزش پزشکی فراهم شود. این اصلاحات به تدریج بازار غیرقانونی اجساد را کاهش داد و توجه بیشتری به حقوق انسانی و اخلاق پزشکی جلب کرد.
انسانیت در برابر کالایی شدن بدنها
پرونده برک و هر نشاندهنده تبدیل انسان به کالایی برای کسب درآمد است. قربانیان این جنایتها، انسانهایی با زندگی، نام و خانواده بودند که به دلیل شرایط اجتماعی و اقتصادی آسیبپذیر، صدایشان کمتر شنیده شد. این داستان تلخ، یادآور اهمیت نظارت، اخلاق و مسئولیت در همه مراحل تأمین اجساد برای آموزش پزشکی است؛ موضوعی که حتی امروز نیز اهمیت خود را حفظ کرده است.
