تلویزیون ایران در سالهای اخیر با چالشهای جدی در جذب مخاطب روبرو بوده است. سیاست موسوم به «ایده تحول» که با هدف کاهش وابستگی به چهرههای شناختهشده و استفاده از نیروهای تازهنفس و ناشناخته اجرا شد، نتایج قابل توجهی در پی نداشت و حتی باعث کاهش چشمگیر مخاطبان سریالهای طنز شد. اما سریال جدید مهران مدیری با عنوان «مرد سه هزار چهره» توانست در همان آغاز پخش، رکوردی بیسابقه در جذب مخاطب ثبت کند و نشان دهد که بازگشت به سرمایههای اصلی رسانه ملی، کلید موفقیت است.
شکاف عمیق میان ایده تحول و واقعیت مخاطب
آمارها به وضوح نشان میدهند که سریالهای طنز تولید شده در سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ که بر اساس ایده تحول ساخته شدند، با استقبال بسیار کم مخاطبان مواجه شدند. سه سریال «لمندگان»، «با عرض معذرت» و «قول مردونه» به طور متوسط تنها ۲۰ هزار بیننده داشتند، عددی که برای یک رسانه ملی بسیار ناامیدکننده است و بیشتر به یک سالن خالی شباهت دارد. این در حالی است که سریال «مرد سه هزار چهره» در همان قسمتهای نخست به میانگین یک میلیون بازدید رسید؛ رقمی که نشاندهنده استقبال گسترده مخاطبان از بازگشت چهرههای محبوب است.
آزمون و خطای ایده تحول در تلویزیون
مدیران جدید صداوسیما با ورود به سازمان، ایدهای نوین را مبنی بر کاهش وابستگی به چهرههای شناختهشده و استفاده از نیروهای تازهنفس مطرح کردند. این رویکرد بر این فرض استوار بود که اعتبار و گستردگی تلویزیون به خودی خود میتواند مخاطب را جذب کند، بدون نیاز به حضور ستارگان. اما تجربه نشان داد که این نظریه در عمل کارآمد نبود و حتی باعث کاهش شدید مخاطب شد. در واقع، حذف سرمایههای اصلی رسانه به جای جذب مخاطب، منجر به ریزش شدید بینندگان شد.
آمار رسمی که توسط رئیس سازمان صداوسیما در برنامه «گفتوگوی ویژه خبری» ارائه شد، تأیید کرد که شیب ریزش مخاطب در سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ تندتر شده است. اما نکته مهم این است که از ابتدای سال ۱۴۰۳ روند ریزش متوقف شده و جذب مخاطب دوباره افزایش یافته است. این بازگشت مثبت دقیقاً همزمان با بازگشت چهرههای محبوب و سریالهایی مانند «پایتخت ۷» و «مرد سه هزار چهره» بوده است.
بازگشت چهرهها؛ کلید آشتی مخاطب با تلویزیون
بازگشت مهران مدیری و سایر چهرههای محبوب به تلویزیون، موجی از هیجان و استقبال را در میان مخاطبان ایجاد کرد. این تغییر استراتژیک نشان داد که مخاطب امروز در دنیایی پر از گزینههای متنوع و رقابت شدید رسانهای، به دنبال قصههایی است که قبلاً شنیده و با آنها ارتباط برقرار کرده است. حضور چهرههای شناختهشده به عنوان خالقان این قصهها، نقش کاتالیزوری و بیبدیلی در جذب مخاطب ایفا میکند.
تلویزیون با این تجربه دریافته است که ایده تحول نباید به معنای حذف سرمایههای قبلی باشد. هر زمان که رسانه ملی به ظرفیت برندهای آشنا و چهرههای محبوب تکیه کرده، مخاطب نیز به استقبال بازگشته است. این واقعیت با آمار رسمی و نمودارهای سازمان صداوسیما نیز به اثبات رسیده است.
تاکتیک دقیقه هشتاد؛ درس از فوتبال به تلویزیون
رفتار مدیران صداوسیما در سالهای اخیر را میتوان با استراتژی کارلوس کیروش در تیم ملی فوتبال ایران مقایسه کرد. کیروش در بازیهای مهم، بیشتر زمان بازی را در لاک دفاعی سپری میکرد و در دقایق پایانی به شدت هجومی میشد تا نتیجه را تغییر دهد. مدیران تلویزیون نیز در سالهای ابتدایی مدیریت خود، با پافشاری بر ایده تحول و حذف چهرهها، ارتباط خود را با مخاطب از دست دادند و در لاک دفاعی ایدئولوژیک فرو رفتند. اما در سالهای اخیر و در دقیقه هشتاد مدیریت، به یاد آوردند که برای جذب مخاطب باید به ستارهها و سرمایههای اصلی خود بازگردند.
اما تفاوت بزرگ این است که کیروش برای دفاع، بهترین و شناختهشدهترین بازیکنان را به خدمت میگرفت، در حالی که مدیران تلویزیون در سالهای گذشته، ستارهها را کنار گذاشته بودند. این تغییر تاکتیک هرچند توانسته است شوکی مثبت به آمارها وارد کند، اما واقعیتی تلخ را نیز نمایان ساخته است؛ تلویزیون میتوانست در تمام این مدت با استفاده از سرمایههای خود، بازی زیبا و جذابی ارائه دهد و نیازی به این همه ریزش مخاطب نباشد.
در نهایت، رکورد حیرتانگیز «مرد سه هزار چهره» مهران مدیری نه تنها نشاندهنده بازگشت مقتدرانه ستارهها به تلویزیون است، بلکه هشداری است برای سیاستگذاران رسانه ملی که نباید سرمایههای ارزشمند خود را نادیده بگیرند و باید همواره به نیاز و ذائقه مخاطب وفادار بمانند.
منبع: فرارو
