رازهای زندگی پاسدار شهید رضا ظفرمند؛ از دستفروشی تا شهادت در حمله اسرائیل

رضا ظفرمند، پاسدار شهیدی که در یازدهم اسفند ۱۴۰۴ در حمله رژیم صهیونیستی به محل کارش در سنندج به شهادت رسید، زندگی‌ای سرشار از تلاش، ایمان و مسئولیت‌پذیری داشت. همسرش، منیره یارم طاقلو، در گفت‌وگویی اختصاصی، گوشه‌هایی از زندگی این مرد متواضع و دلسوز را روایت کرده است؛ مردی که حتی در شرایط سخت مالی، دست از کمک به دیگران برنمی‌داشت و با وجود همه مشکلات، همواره به خانواده و دین خود وفادار بود.

کودکی و جوانی؛ از دعای فرج تا دستفروشی

رضا ظفرمند در چهاردهم مرداد ۱۳۷۱ در خانواده‌ای مذهبی در همدان به دنیا آمد. از کودکی روحیه‌ای متفاوت داشت و به مسائل دینی توجه ویژه‌ای نشان می‌داد. مادرش نقل کرده است که رضا در دوران ابتدایی هنگام صف صبحگاهی مدرسه، دعای فرج می‌خواند و از همان سنین، پیش از اینکه دیگران درخواست کمک کنند، خود پیش‌قدم می‌شد.

زندگی رضا همیشه هموار نبود. همسرش می‌گوید رضا پیش از ازدواج برای تأمین معاش خانواده کارهای مختلفی انجام می‌داد؛ از جمله دستفروشی، کار در رستوران و مرغداری. این تجربه‌ها نشان‌دهنده تلاش بی‌وقفه او برای بهبود شرایط زندگی و حمایت از خانواده بود.

ازدواج و زندگی مشترک؛ همسری مهربان و پدری دلسوز

آشنایی رضا و منیره به شکل سنتی بود و در سیزدهم اسفند ۱۳۹۸ به خواستگاری رفتند. زندگی مشترکشان از چهارم تیر ۱۳۹۹ آغاز شد و در این سال‌ها، منیره از ایمان، اخلاق نیکو و مسئولیت‌پذیری همسرش سخن می‌گوید. رضا اهمیت ویژه‌ای به نماز اول وقت می‌داد و هیچ روزی دو رکعت نماز شکر خود را فراموش نمی‌کرد.

رضا در کنار توجه به عبادات، نسبت به خانواده‌اش مسئولیت‌پذیر بود و به ویژه برای مادرش که وابستگی عاطفی زیادی به او داشت، همدم و همراه بود. پس از ازدواج، این زوج به سنندج مهاجرت کردند و در آنجا زندگی کردند. آنها صاحب دو فرزند شدند؛ محمدکریم که نامش را از عموی شهیدش گرفته بود و فرزند دوم که پس از شهادت رضا به دنیا آمد و نام علیرضا بر او نهاده شد.

آخرین روزها و شهادت؛ تماس‌های ماندگار و وداعی تلخ

در نهم اسفند ۱۴۰۴، رضا با همسرش تماس گرفت و از تصمیم رفتن به همدان به دلیل حمله به تهران خبر داد. دو روز بعد، تنها پانزده دقیقه پیش از شهادتش، بار دیگر با منیره صحبت کرد و اطمینان داد که اداره را خالی کرده‌اند. این تماس‌ها که در ابتدا عادی به نظر می‌رسیدند، پس از شهادت او به خاطراتی ماندگار برای خانواده تبدیل شدند.

منیره از لحظه شنیدن خبر شهادت همسرش می‌گوید که چگونه با وجود نگرانی‌ها، نمی‌توانست حقیقت را بپذیرد تا زمانی که بنرهای شهادت را دید و با حضور در معراج شهدا واقعیت را پذیرفت. این وداع تلخ با شوهر، آغاز روزهای دشواری بود که منیره باید با صبر و توکل، فرزندانش را بزرگ کند و راه رضا را ادامه دهد.

یادگارها و امید به آینده

رضا ظفرمند دو یادگار ارزشمند برای خانواده‌اش به جا گذاشت؛ دو فرزند که اکنون بزرگ‌ترین پشتوانه روحی منیره هستند. همسر شهید تأکید می‌کند که هدفش تربیت فرزندانی است که راه پدرشان را ادامه دهند و با ایمان و مسئولیت‌پذیری، در مسیر پیشرفت کشور گام بردارند.

او همچنین از اهمیت تلاش هر فرد در حد توان و مسئولیت خود برای کشور سخن می‌گوید و امید دارد که مردم و مسئولان با احساس مسئولیت، شرایط دشوار کشور را پشت سر بگذارند و به سوی شکوفایی حرکت کنند.

زندگی و شهادت رضا ظفرمند، داستان مردی است که از کودکی با ایمان و تلاش، مسیر سختی را طی کرد و تا آخرین لحظه، با عشق به خانواده و کشورش ایستاد. این روایت، یادآور اهمیت صبر، ایثار و مسئولیت‌پذیری در زندگی هر فرد است.

منبع: خبرآنلاین

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما نمایش داده نمی‌شود.

آخرین‌ها از بلاگ