مارال فرجاد، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران، در یادداشتی احساسی به بازخوانی خاطرات دوران کودکی و نوجوانی خود و خواهرش مونا پرداخته که با همراهی پدرشان به تماشای تئاتر شهر میرفتند. این خاطرات نه تنها تصویری از فضای فرهنگی آن سالها بلکه نگاهی ویژه به شخصیت و جایگاه فریماه فرجامی، بازیگر برجسته و محبوب آن دوران، ارائه میدهد.
تئاتر شهر؛ خانه دوم کودکان عاشق هنر
مارال فرجاد در این یادداشت اشاره میکند که پس از پایان امتحانات خرداد سال ۱۳۷۲، تفریح اصلی او و خواهرش مونا همراهی با پدرشان برای رفتن به تئاتر شهر بود. این مکان برای آنها تنها یک مجموعه نمایشی نبود بلکه راهروها و آسانسورهای آن بخش مهمی از خاطرات کودکیشان را شکل میداد. آنها به همراه دوستانی چون بهادر ابراهیمی و رعنا پورعرب، همه گوشههای این مجموعه را کاوش میکردند و این تجربه باعث شد تئاتر شهر برایشان مانند خانه پدری شود.
فریماه فرجامی؛ نماد زیبایی و کمال در دانشکده هنرهای دراماتیک
یکی از نکات برجسته این خاطرات، اشاره مارال فرجاد به فریماه فرجامی است. او نقل میکند که پدرش همیشه درباره فریماه میگفت که او در دانشکده هنرهای دراماتیک، دختری بسیار زیبا و کامل بوده است. این تعریف از فریماه تنها به ظاهر محدود نمیشد بلکه ویژگیهای او در میان هنرمندان آن دوره اتفاقی نبود. بسیاری از این هنرمندان دارای تحصیلات عالی هنری بودند و شماری از آنها دانشآموخته دانشکده هنرهای دراماتیک یا هنرهای زیبا بودند. آنها به واسطه دانش و تخصص خود، زندگیشان را عمیقاً با هنر پیوند زده بودند و در عین حال با وجود شهرت و جایگاه حرفهای، بسیار ساده و متواضع رفتار میکردند.
یادگاریهای شیرین از روزهای تمرین و اجرا
مارال فرجاد خاطرهای از روزهای تمرین نمایش «آن شب که تو را زندانی بود» را به اشتراک میگذارد که پیش از آغاز تمرین، او و مونا همراه پدرشان ابتدا به خانه فریماه میرفتند تا او را با خود به محل تمرین ببرند. این صحنهها نه تنها نشاندهنده نزدیکی و صمیمیت میان هنرمندان آن دوران است بلکه بیانگر اهمیت و ارزشمندی این ارتباطات برای نسلهای بعدی است. همچنین، مارال از لحظات ساده و شیرینی مثل خوردن نان و پنیر پس از تمرین، خندهها و نگاه پرمهر فریماه فرجامی سخن میگوید که تصویری صمیمی و انسانی از این هنرمند برجسته ارائه میدهد.
فریماه فرجامی؛ میراثی ماندگار در تئاتر و سینما
فریماه فرجامی یکی از بازیگران شناخته شده تئاتر، سینما و تلویزیون ایران بود که در آثار ماندگاری همچون «نرگس»، «مادر»، «پرده آخر» و «سرب» ایفای نقش کرد. همکاری طولانیمدت او با گروه تئاتری مجید جعفری، نشان از تعهد و تخصص او در عرصه هنرهای نمایشی دارد. مارال فرجاد ضمن قدردانی از فرصتهایی که در کودکی برای بازی در کنار چنین هنرمندانی داشته، به تفاوت رفتار و منش هنرمندان قدیمی با برخی تازهواردان امروز اشاره میکند و این موضوع را زمینهای برای تأمل درباره ارزشهای واقعی هنر و هنرمند میداند.
این یادداشت نه تنها تصویری نوستالژیک از روزهای طلایی تئاتر شهر و فضای فرهنگی آن زمان ارائه میدهد بلکه با تمرکز بر شخصیت فریماه فرجامی، یادآور اهمیت حفظ اصالت و احترام به پیشکسوتان هنر است. برای علاقهمندان به تاریخ هنرهای نمایشی ایران، این خاطرات فرصتی ارزشمند برای درک بهتر فضای آن دوران و جایگاه هنرمندان بزرگ آن است.
